چند سال پیش در خیابانی قدم می زدم که سر و صدایی توجه من را به خود جلب کرد. نزدیک تر که رفتم متوجه شدم اعضای یک خانواده دارند با هم به زد و خورد می پردازند در این میان مادر خانواده سعی می کرد طرفین را از هم جدا کند و آنها را به آرامش دعوت کند. من، هم طرفین دعوا را می دیدم و هم مادری که سعی در ایجاد آشتی داشت. به وضوح مشخص بود کسی که بیشترین زجر می کشد همان کسی است که سعی دارد به این دعوا پایان دهد. هر یک از طرفین با هر ضربه ای که به طرف مقابل می زد عقده خود را خالی می کرد و از ضربه ای که به طرف مقابل خود زده خوشحال بود. اما ضربه به هر کدام از طرفین که می خورد مادر میانجی درد آن را احساس می کرد علاوه بر اینکه خود نیز از ضربه ها بی نصیب نبود. در پایان ماجرا هم هر کدام از طرفین مادر خود را متهم می کردند که از طرف مقابل بی جهت طرفداری کرده است.
شرایط سیاسیون امروز ایران بی شباهت به این ماجرا نیست. در دورانی که وحدت و دوستی رمز موفقیت و ادامه حیات جامعه است و افتراق و دعوا سم مهلک، افراطیون چپ و راست به جان هم افتاده اند. هر کدام سعی دارند ضربه ای به دیگری وارد کند و هر چه این ضربه شدیدتر باشد شادی عقده گشایی ناشی از آن بیشتر می شود. اما گروهی نیز در این میان قرار گرفته اند و هر دو طرف را به آرامش و پرهیز از جنگ و نزاع دعوت می کنند. بی شک بیشترین زجر را همین ها می کشند. اینها دوست هر دو طرف و دوست دار پشرفت ایران هستند و از هر ضربه ای به طرفین رنجیده می شوند، در حالیکه از هر دو طرف متهم می شوند که از دیگری دفاع می کند؛ اگر هر یک از طرفین دعوا پیروز شوند اینها هیچ سهمی در به اصطلاح پیروزی آنها ندارند؛ اما آنها این رنج را تحمل می کنند زیرا که معتقدند، بی رنج، گنج میسر نمی شود.
چند روزی که تهران به خاطر نفوذ گرد و غبار آلوده شده بود، مسئولان، رسانه ها و همه به تکاپو افتادند. برنامه های آموزشی، اطلاع رسانی لحظه به لحظه، توزیع ماسک رایگان، سفر مسئولان محیط زیست به عراق برای بررسی مشکل و حتی تصمیم به تعطیل کردن شهر اقداماتی بود که انجام شد. البته این اقدامات اولا کم بود دوما نوشداری بعد از مرگ سهراب. اما سوال اینجاست که آیا این همه داد و بیداد از این بابت بود که پدیده جدیدی رخ داده است؟ مسلما این گونه نیست. هم وطنان ما در شهرهای جنوبی و غربی به ویژه در استان خوزستان و لرستان چهار سال است با این پدیده روبه رو هستند و برای آنها امری عادی شده است. پس چرا تا کنون کسی به خود تکانی نمی داد. آیا باید بحران به تهران برسد تا همه بیدار شوند؟ چرا وقتی مردمان برخی شهرها هر روز در گرد و غبار زندگی می کنند، در دمای 50 درجه با قطعی مکرر برق مواجعه هستند، از آب آشامیدنی سالم محروم اند، کسی هیچ حساسیتی نشان نمی دهد اما همین مشکلات در سطح کمتر در شهرهای بزرگ حساسیت ایجاد می کند؟
ادامه مطلب
دستگاه ادرای ایران، با دو مشکل مواجه است که با هم در تناقض هستند. یکی وجود بوروکراسی عظیم و هجیم است که باعث طولانی شدن امور می گردد به گونه ای که یکی از شکایات ارباب رجوع طولانی شدن فرایند انجام کارهای آنها است. مشکل دیگری که در این دستگاه وجود دارد پارتی بازی آشکار و فراوان دراین دستگاه است آن چنان که در بین مردم رایج شده است قبل از انجام شدن کارهایشان و مراجعه به اداره ای حتما از قبل با یک نفر آشنا تماس بگیرند و به اصطلاح سفارش شوند.
این دو مشکل در تناقض است. چرا که مقصود از نظام بوروکراسی که توسط جامعه شناس شهیر آلمانی ماکس وبر مطرح شد، عبارت بود از ارزش دادن به عقلانیت و مبنا قرار گرفتن قانون و قواعدی که برای همگان به شکل یکسان اجرا میشود. و یکی از انگیزه های وی از طرح این نظریه نبرد با پدیده پارتی بازی و آشنا بازی در نظام ادرای آلمان بود. پس چگونه است که در یک نظام اداری بوروکراسی و پارتی بازی که در اصل با هم سر جنگ داشته اند، این گونه مسالمت آمیز در کنار هم زندگی میکنند.
یکی از مهمترین مورادی که در این زمینه میتوان به آن اشاره کرد نظریه نهادی شدن است که اخیرا در مدیریت مطرح شده است. بر طبق این نظریه بسیاری از اقداماتی که سازمانها انجام می دهند به جهت کسب مشروعیت است یعنی سازمان به گونه ای عمل می کند و ساختاری به خود می دهد که در نظر دیگران عقلایی و قانون مند به نظر آید نه آن که لزوما عقلایی و قانون مند باشد. با این کار یعنی جلوه کردن به گونه ای که دیگران سازمان را قانون مند ببینند، سازمان بقا می یابد و موجودیت آن حفظ می شود.
بر این اساس می توان ادعا کرد که بوروکراسی موجود در نظام اداری ایران کارکردی نهادی دارد و همچون پوسته ای بر روی واقعیت این دستگاه که همانا آشنا بازی و پارتی بازی است، کشیده شده تا آن را قانون مند نشان دهد در حالی که بطن این ساختار چیز دیگری است و مملو از جانشینی رابطه به جای ضابطه است.
ناخوش آوازی به بانگ بلند آواز همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت از بهر خدا خوانم. گفت از بهر خدا مخوان.گر تو قرآن بر این نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی.
این حکایت سعدی بیانگر این است که گاهی مهمترین کاری که برای دفاع از موضوعی باید انجام گیرد این است که کاری انجام نشود.
ادامه مطلب
دزدی یا سرقت به معنای این است که شخصی مالی را که متعلق به فردی است به ناحق تصاحب کند. مسلم است شخصی که چنین می کند بی آبرویی می شود، در جامعه طرد می شود و به عنوان فردی منفور یاد می شود. اما دزدانی در جامعه ما وجود دارند که علی رغم اینکه حاصل دسترنج دیگران به ناحق استفاده می کنند، از احترام نیز برخوردارند و جالب آنکه با این دزدی خود احترام کسب کرده اند. این دزدان محترم برخی (تعداد انگشت شماری) از اساتید دانشگاه هستند. آنها حاصل زحمات دانشجویان خود را در ترجمه کتاب، در تالیف مقاله، در انجام طرح پژوهشی به نام خود ثبت می کنند از آن استفاده می کنند و با آن فخر فروشی می کنند. اینجا ما با پدیده سرقت علمی (Plagiarize) مواجه می شویم.
ادامه مطلب
فرهنگ در دو سطح وجود دارد: سطح نمایان و سطح عمیق. به گونه ای که می توان فرهنگ را به یک کوه یخ شناور در آب تشبیه کرد که قسمت اعظم آن در زیر آب و قسمت اندکی از آن نمایان است. سطح عمیق و پنهان فرهنگ شامل باورها و پیش فرضها و نیز ارزش ها و هنجارها هستند . باورها و پیش فرضها چیزهایی هستند که توسط اعضای فرهگ مسلم فرض می شوند و کمتر اعضا در مورد آن شک می کنند. ارزش ها، اصول، اهداف و استانداردهایی هستند که از اهمیت ذاتی برخوردارند و مبنایی برای قضاوت در آنچه درست و آنچه غلط است شکل می دهد. هنجارها نیز به طور تنگاتنگی با ارزش ها گره می خورند. هنجارها، قواعد نانوشته ای هستند که به اعضای فرهنگ اجازه می دهند آنچه را از آنها انتظار می رود، بشناسند. در سطح بالا و نمایان آن پدیده های قابل رویت وجود دارد که عبارتتند از شیوه رفتار افراد، نوع لباس پوشیدن، نشانه ها و علایم، جشن ها، مراسمها و داستان ها و غیره.
ادامه مطلب

